بزار دستاتو تو دستام حالا...تورو میبینم هر روز از این بالا
تو اسون میشوی با من لبا لب میشوی تا من
تورو با عشق میپوشم در اغوشم
چرا انقدر نا امید چرا انقدر با تردیید
به تو نزدیک نزدیکم ، به تو نزدیک تر از خورشید
بزار دستاتو تو دستام همین حالابه باور میرسم با تو ، نمیدانم منم یا تو ، گذرکزدیم از این تردید
پرم از باور و امید گذشتم ، گذشتماز من و از من
گذشتم ازقفس هستن ، نه دلتنگم نه تاریکم
به تو نزدیک نزدیکم...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 14:15  توسط حسام
|
تو رو دوست دارم مثل حس نجیب خاک غریب تورو دوست دارم
مثل عطر شکوفه های سیب تورو دوست دارم عجیب
تورو دوست دارم زیاد
چطور پس دلت میاد منو تنها بزاریتورو دوست دارم مثل لحظه خواب ستارها تورو دوست دارم
مثل حس غروب دوباره ها تورو دوست دارم زیاد نگو پس دلت میاد منو تنها بزاری
توی اخرین ودا وقتی دورم از همه چه صیورم ای خدا دیگه وقت رفتن
تورو میسپارم به خاک تورو میسپارم به عشق برو با ستارها
تورو دوست دارم
تورو دوست دارم مثل حس دوباره تولدت تورو دوست دارم
وقتی میگزری از خودت تورو دوست دارم مثل خواب خوب بچگی
بغلت میگیرم میمیرم به سادگی
تورو دوست دارم مثل دلتنگی های وقت سفر تورو دوست دارم
مثل حس لطیف وقت سحرمثل کودکی تورو بغلت میگیرم واین دل غریبم رو باتو میسپارم به خاک
تورو دوست دارم زیاد...


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 14:4  توسط حسام
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 13:44  توسط حسام
|
سلام سلاام سلااام سلااااااااااااااااااااااام بجا این چند روز که سلام نکردم سلام خوبی نمیدونم بدی نمیدونم به چی داری فکر میکنی نمیدونم
خستم از این انتظار خستم همیشه میگفتند انتظار بده ولی حسش نکرده بودم
فقط فهمیدم حس بدیه وقتی انتظار میکشی
خیلی سخته وقتی میخوای جوابی بشنوی یا میخوای خودتو ثابت کنی به کسی بگه برو تا ببینم میتونم بهت فکر کنم یا نه میتونم به ژیشنهادت فکر کنم یا نه اره از نظر منطق اینو میگه ولی ون خیلی رفتم جلو انقدر که نزدیکهای خودم تورو دیدند انقدر هول این خانم شدم که یادم رفته بود که گفت حسام اول بیا بعد جواب میدم.چقدر سخته هی مامانت بگه خبری نداری و بگم نه
هی بگه چی شد بگم نمیدونم .ولی بگم مامان فکر کنم جوابش منفی باشه نمیدونم شاید حسام اندازه مریم نیست ؟ خیلی بچه گانست یکی بهت بگه هیچ حسی ندارم بهت ولی اینور تو براش گریه کنی برا نبودنش گریه کنی.
وقتی داشتم میشستم تو اتوبوس بغض کرده بودم انگار دیگه شکست خوردم دارم عقب نشسنی بهد از یه جنگ میکنم که داره برمیگرده بگه شکست خورده .
شاید بعد یکی بیاد بگه وقتی تو رفتی ما برنده شدیم امدم خبر ژیروزیتو بگم نمیدونم حالا کسی این خبر رو بهم میده یا نه که پیروز شدم.
داشتم میگفتم وقتی نشستم تو اتوبوس مامانم زنگ زد قطع کردم برا اولین بار بود تو این چند سال وقتی ژامو میزاشتم بیرون اصفهان حالم بد بود
همش تو این فکر بودم چی میشه اخر این داستان چی میشه
مریم خیلی سخته خیلی کسی رو دوست داشته باشی بشینه جلوت بگه حسام تو چیداری که بابقیه متفاوتت کنم بگم تو این رو داری ولی تو دلت بگی هیچی ندارم مریم هیچی بعد مریم بگه ژس تو که هیچی نداری چرا بمونم .
چقدر بده جای باشی و بشینی جلو کسی که همه زندگیته قراره همه زندگیت باشه یا بشه
شاید با یه دختر حرف زده باشم شاید با یه دختر دوست بودم ولی وقتی تورو دیدم و باهات اشنا شدم اون حسام قبل نبودم شاید عاشق شده بودم
دختر عمم با من چند ماه کوچیکتره یه روز نشستم جلوش گفت میفهمی یه روز دست میزاری رو یه دختر و غید هرچی دختره رو میزنی و به این میگند عاشق شدن حالا فهمیدم چی میگه اره تو فرق داشتی
عاشقم کردی عاشق خودت کاش این کارو نمیکردی اخه چرا منو عاشق خودت کردی تو گناه کاری
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 21:56  توسط حسام
|
چشماتو باز کن ببین یاد من کنارته
چشمامو باز کن تاببینم این دل به یادته
من و تو خسته تنها تو این راه دور پزمردیم و سوختیم تواین راه ای خدا
چشمامو باز کن تاببینم من بغض تورو
چشماتو باز کن تا ببینی تو این غمو
به چشمام نگاه کن سرد و خسته است به یاد تو
من خستم وسوختم تو این راه دور پژمردم و تنهام توبدون
تو خسته و تنها تو این راه دور پزمردی سوختی نامحربون...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 1:10  توسط حسام
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 0:49  توسط حسام
|