تبليغاتX
قبله ام یک گل سرخ

قبله ام یک گل سرخ

زمزمه های دلتنگی

تعطیل

تعطیل

تعطیل

تعطیل

تعطیل

این وبلاگ هک شد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 فروردین1384ساعت 16:49  توسط شایان نجاتی  | 

ترانه

ترانه عشق

 وقتی شب پر از صدای گريه وهراس مرگه
باد پاييزی تو فکر چيدن يدونه برگه
وقتی تو چله سرما تک درختی تک و تنهاست
به کدوم اميد واهی بگه
خورشيد پشت ابراست؟
وقتی عاشقی سيا مست؛ با دو تا چشمای گريون
کنج ميخونه ميشينه از غم زمونه داغون
فقط اونه که می دونه شب سياه و راه درازه
اونی که دلش را برده دنيا شم ميخواد ببازه
من همون يه دونه برگم که رسيده وقت مرگم
کی ميدونه شایدم تو بگیری دستای سردم
شایدم درخت پیرم؛ که تو چنگ باد اسیرم
کاشکی تو باشی بهارم ببینم که جون میگیرم
ببینم عاشقی شادم که به کام دل رسیده
با دو تا چشمای نازت به خود خدا رسیده
من میخوام که
سبز باشم تا دوباره پا بگیرم
سراغ تو رو تو ابرا از خود خدا بگیرم
اگه تو باشی کنارم دیگه غصه ای ندارم
شعرامو واست میخونم سر رو شونه هات میزارم
من میدونم با تو بودن واسه من فقط یه رویاست
ولی رویای قشنگت واسه من تموم دنیاست
تو همون عزیز نازم تو همه راز و نیازم
پا گذاشتی توی
قلبم خونتو اینجا میسازم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 فروردین1384ساعت 8:18  توسط شایان نجاتی  | 

شکایت از روزگار

 

 

میخواهم گله کنم از روزگار میخواهم بپرسم چرا عشقها سرد شده اند چرا عشق دیگر طعم گیلاس نمیدهد!

 

چرا نگاهی اتشین قلبی را داغ نمیکند چه شد ان عشق که در دور دستها فریاد میزد.

 

مگر ادما ابی اسمان را نمیبینند که نگاهها چنین تیره شده.

 

دیگر عاشقی شب غزل نمیخواند صدای اب نمیاید نسیم صبح نفسش داغ شده  و دگر نوازشی ندارد.

 

نمیدانم کدامین از شما جوابم را میدهید ولی من میدانم که عشق سکوت نیست عشق هوس نیست.

 

عشق در اوج به هم رسیدن است و کلامم هنوز..............

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 فروردین1384ساعت 11:15  توسط شایان نجاتی  | 

دلباخته قفس

 

خواستم عشق را معنی کنم...؟

 

به نزدیک آن قفس کنار پنجره رفتم

 

آن را باز کردم تا آن پرنده زیبا آزاد گردد

 

ولی آن هنگام که آن پرنده به سوی آسمان پر گشود

 

معصومانه به زمین افتاد!

 

به قفس نگریستم، نه...! نه...!

 

آن پرنده بالهایش را درون قفس جا گذارده بود!

 

آری...!

 

آن پرنده به آن قفس عادت کرده بود

 

آخر، آن پرنده زیبا به میله های آهنی آن قفس دلباخته بود

 

ولی پرواز برای پرنده هاست تو هم اگر پرنده ای پرواز کن!!!

+ نوشته شده در  شنبه 13 فروردین1384ساعت 3:3  توسط شایان نجاتی  | 

عشق یعنی.....!!

 

 عشق یعنی گیس تو ! 

 

ای دختر شیطون بلا!!

 

موج گیست میبرد جان و دلم

 

مانده ام تنها کنار سایه ها

 

چشم تو دریاست دریای جنون

 

گم شدم بارها در ان دریای خون

 

گم شدم در چشم تو ای نازنین

 

باز کن چشمان خود مرا ببین

 

دست تو خود خود ارامشه

 

دستتا بده بمن قلب من اروم نمیشه

 

می دونی اگه من و تو ما نشیم ؟!!

 

دفتر عشق دیگه بسته میشه!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 فروردین1384ساعت 9:29  توسط شایان نجاتی  | 

ارزوی پرواز

 

پرواز ارزویم بود

 

قوی سفید را دیدم!

 

بالهایم را گشودم

 

پر گشودم به اسمان

 

ولی من که سفید نبودم

 

من خاکی و زمینی بودم

 

قوی سفید رفت و رفت

 

من بالهایم شکست

 

از اسمان افتادم

 

پرواز کردم ولی اسمانی نشدم

 

حالا میدانم

 

برای حس پرواز هم پرواز می خواهم

 

مهربان ترینم بال پروازم باش....

 

  این بود ارزوی پرواز دلهایتان اسمانی قلبتان سرشار از عشق با احترام شایان

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 فروردین1384ساعت 17:39  توسط شایان نجاتی  | 

پری ارزوها


پري
درمانده مانده ام دوسه هفته است ا ي پري
باما نمي نشيني وباما نمي پري
آري منم همان كه فراموش كرده اي
آيا مرا هنوز به خاطر مي آوري؟
بعد از تو من همين غزل نيمه كاره ام
تكراري و ورق ورق وپوچ وسرسري
تو بي گمان همان غم عشقي كه خواجه گفت
"كز هر زبان كه مي شنوم نا مكرري"
...
آن شب كه با تو پر زدم وعاشقت شدم
باور نداشتم كه تو از جنس ديگري
باور نداشتم كه تو باما غريبه اي
باور نداشتم كه تو اينجا مسافري
باور نداشتم به همين راحتي مرا
اينجا به حال خود بگذاري وبگذري
...
گفتي كه پير وخسته دل وناتوان شدم
اما دروغ بود تو از من جوانتري
زيرا هنوز هم كه هنوز است عاشقي
زيرا هنوز هم كه هنوز است دختري
...
اي آرزوي مرده در اعماق زنده رود
يادت به خير دختر زيباي بندري
                مهدي جهاندار
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 فروردین1384ساعت 10:2  توسط شایان نجاتی  |